امام صادق
جریان شهادت امام جعفر صادق
روزی منصور دوانقی به امام صادق نوشت :چرا مانند دیگران نزد ما نمی آیی؟ امام در پاسخ نوشت:ما (از لحاظ دنیوی)چیزی نداریم که برای آن از تو بیمناک باشیم.و تونیز از جهات اخروی چیزی نداری که به آن امیدوار گردیم و .... منصور نوشت: بیاید مارا نصیحت کنید. امام پاسخ داد:اگر کسی اهل دنیا باشد تورا نصیحت نمی کند و اگر هم اهل آخرت باشد نزد تو نمی آید.
به همین علت، منصور دوانقی به تکریم و احترام دیگران پرداخت تا امام را تحقیر کند. سخنگوی بنی عباس در شهر مدینه اعلام کرد که: جز مالک ابن انس و ابن ابی ذئب کسی حق ندارد در مسائل اسلامی فتوا بدهد.به دنبال این جریان حکومت وقت با تمام امکانات خود به طرفداری ازمالک و ترویج از وی پرداختندتا از این رهگذر، مردم را از مکتب امام صادق دور کند. منصور بعد از این که متوجه شد که نمی تواند از نظر علمی و شخصیتی امام صادق را مغلوب سازد به فکر حذف و شهادت آن حضرت افتاد، تا این که بعد از چندین مر حله که شبانه به منزل آن حضرت یورش بردند ودر دل شب از منزل بیرون کشیدند و به تبعید مجبور ساختند، بالا خره در سال148 (بیست و پنجم شوال) بوسیله ی سم آن امام بزرگوار را مسموم وبه شهادت رسانیدند.
واز مشکاه الانوار نقل شده که مردی از اصحاب ایشان در هنگام شهادت بر ایشان وا رد شد. حضرت چندان لاغر وباریک شده که گویا هیچ از آن بزرگوار جز سر نازنینشان نمانده بود پس آن مردبه گریه درآمد. حضرت فرمود: برای چه گریه می کنی؟گفت: گریه نکنم، با این حال که شما را به این حال میبینم؟!فرمود: چنین مکن، همانا مومن چنان است که هر چه به او رسد برای او خیر است، و اگر بریده شود اعضای او برای او خیر است. و اگر مالک شود مشرق و مغرب را برای او خیر است.
از ام حمیده نقل شده است که فرمود حضرت صادق در وقت شهادت چشم های خود را گشودندو گفتند: هر کس را که به من رابطه ی نزدیک وخویشاوندی دارد جمع کنید، پس همه جمع شدند پس آن جناب نظری به سوی آن ها افکندند و فرمودند:
«انّ شفاعتنا لا تنال مستخفآ بالصلاه
همانا شفاعت ما به کسی که استخفاف کند نماز را نخوا هد رسید.


پرسید:به عشق در یک نگاه اعتقاد داری؟