کربلایی جواد مقدم-جلسه هفتگی ۹۲/۰۴/۲۶
1-ای که به شام سیاه مهتابی ( شور )
2-میدونم که نگات رومه، میدونم میخوای باشم ( شور )
3-کرب و بلا غروب شده،بارون میباره ( زمینه )
1-ای که به شام سیاه مهتابی ( شور )
2-میدونم که نگات رومه، میدونم میخوای باشم ( شور )
3-کرب و بلا غروب شده،بارون میباره ( زمینه )
می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟گفتند: مسجد می سازیم.
گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.
بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول». ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضا مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند.
نهج البلاغه آینه ای است كه سیمای
پر فروغ قائم آل محمّد(علیهم السلام) در آن گرچه اندك، ولی زیبا، پرجاذبه،
نویدبخش، دل انگیز و تحرّك آفرین تجلّی كرده و همچون جام بلورینی است كه
زمزم سخنان علوی درباره فرزندش مهدی موعود(علیه السلام)در آن ریخته شده است.
یكی از مسائلی كه در نهج البلاغه درباره حضرت مهدی(علیه السلام) آمده مسئله یاران و كارگزاران دولت كریمه آن حضرت است. امیرمۆمنان(علیه السلام) از كارگزاران دولت حضرت مهدی(علیه السلام) چنین یادمی كند:
«ثُمَّ لیشخذنَّ فیها قومٌ شخَذَ القینَ النّصلَ، تجلّی بالتنزیل ابصارهم، و یرمی بالتفسیر فی مسامعهم و یغبقون كأسَ الحكمةِ بعدالصبوحِ»;(1) سپس گروهی برای در هم كوبیدن فتنه ها آمادهمی گردند، و چون شمشیرها صیقلمی خورند، دیده هایشان با قرآن روشناییمی گیرند و در گوش هایشان تفسیر قرآن طنین افكنده و در صبحگاهان و شامگاهان جامهای حكمت سرمی كشند.
ابن ابی الحدید در ذیل این فراز نورانی كلام حضرت آورده است: وصف این گروه آن است كه پرده از جان آنان برداشته شده، معارف الهی در دل هایشان ایجادمی شود و درك اسرار باطنی قرآن به آنان الهاممی گردد و جام حكمت را در هر صبح و شام سرمی كشند و بدین سان، معارف ربّانی و اسرار الهی همواره بر قلب آنان افاضهمی گردند و آنان كسانی اند كه بین پارسایی و شجاعت و حكمت جمع نموده و سزاوارند كه یاور ولی الهی باشند كه قرار است بیایند.(2)
اما در تحلیل این كلام امیرمۆمنان(علیه السلام) به طور خلاصه باید گفت: حضرت به دو ویژگی مهم یاران مهدی موعود(علیه السلام) اشاره نموده است:

در کتاب معروف زردشتیان به نام «زند» بعد از آنکه سخن از مقابله ومبارزه ابدى بین ایزدان واهریمنان به میان مىآورد، مىگوید: «در این هنگام فتح وپیروزى ونصرت از ناحیه ایزدان واقع مىشود وبعد از نصرت ویارى ایزدان ونابودى نسل اهریمنان عالم به سعادت اصلى خود مىرسد وفرزندان آدم بر کرسى سعادت وبرکت خواهند نشست».( بشارات العهدین، ص 238ù237 ؛ بشارة الظهور، ص 34.)
جاماسب
در کتاب «جاماسبنامه» از زردشت نقل کرده که فرمود: «مردى از سرزمین
تازیان از ذریه هاشم خروج خواهد کرد،او مردى بزرگسر، با جسمى عظیم، ساقى
طولانى، بر دین جدّش وبا لشکرى فراوان رو به ایران خواهد نمود، زمین را
آباد کرده وآن را پر از عدل وداد خواهد نمود».( بشارت العهدین، ص
244ù243.)
در همان کتاب بعد از بشارت به نبوّت رسول اکرم (ص) مىگوید:
«واز ذریه دختر آن پیامبر که به (خورشید عالم وشاه زمان) معروف است، مردى
به خلافت خواهد رسید که در دنیا به حکم یزدان حکم خواهد نمود، او آخرین
خلیفه آن پیامبر در وسط عالم یعنى مکه است، ودولتش تا روز قیامت دوام
خواهد داشت...».( بشارت العهدین، ص 273 ؛ بشارة الظهور، ص 20.)
در کتاب
«زند بهمن یسن» شرح کتاب «اوستا» کلام جاماسب را از قول استادش زردشت این
چنین نقل مىکند: «قبل از ظهور سوشیانس خلف وعده، دروغ، بىدینى وبىبند و
بارى در عالم گسترش مىیابد، مردم از خداوند دور شده وظلم وفساد عالم را
فرا مىگیرد. این امور، احوال عالم را دگرگون کرده وزمینه را براى ظهور
منجى جهانى فراهم مىآورد وعلائمى که هنگام ظهور اتفاق مىافتد عبارت است
از حادثه عجیب وغریبى در آسمان ظاهر مىشود که دلالت بر آمدن «خردشهر
ایزد» دارد. ملائکه از طرف مشرق ومغرب به اذن او فرستاده مىشوند تا خبرها
واعلانها را به عالم برسانند...».( جاماسبنامه، ص 25.)
ونیز در کتاب
«زند بهمن یسن» مىخوانیم: «...وبعد از آن، سوشیانس عالم را پاک خواهد
نمود، آن گاه قیامت برپا خواهد شد».( زند بهمن یسن، ص 19.)
در همان کتاب در تفسیر کلمه سوشیانس آمده است: «سوشیانس آخرین کسى است که مىآید وزردشت را در عالم نجات خواهد داد».( همان، ص 150.)
در کتاب معروف زردشتیان به نام «زند» بعد از آنکه سخن از مقابله ومبارزه ابدى بین ایزدان واهریمنان به میان مىآورد، مىگوید: «در این هنگام فتح وپیروزى ونصرت از ناحیه ایزدان واقع مىشود وبعد از نصرت ویارى ایزدان ونابودى نسل اهریمنان عالم به سعادت اصلى خود مىرسد وفرزندان آدم بر کرسى سعادت وبرکت خواهند نشست».( بشارات العهدین، ص 238ù237 ؛ بشارة الظهور، ص 34.)
جاماسب
در کتاب «جاماسبنامه» از زردشت نقل کرده که فرمود: «مردى از سرزمین
تازیان از ذریه هاشم خروج خواهد کرد،او مردى بزرگسر، با جسمى عظیم، ساقى
طولانى، بر دین جدّش وبا لشکرى فراوان رو به ایران خواهد نمود، زمین را
آباد کرده وآن را پر از عدل وداد خواهد نمود».( بشارت العهدین، ص
244ù243.)
در همان کتاب بعد از بشارت به نبوّت رسول اکرم (ص) مىگوید:
«واز ذریه دختر آن پیامبر که به (خورشید عالم وشاه زمان) معروف است، مردى
به خلافت خواهد رسید که در دنیا به حکم یزدان حکم خواهد نمود، او آخرین
خلیفه آن پیامبر در وسط عالم یعنى مکه است، ودولتش تا روز قیامت دوام
خواهد داشت...».( بشارت العهدین، ص 273 ؛ بشارة الظهور، ص 20.)
در کتاب
«زند بهمن یسن» شرح کتاب «اوستا» کلام جاماسب را از قول استادش زردشت این
چنین نقل مىکند: «قبل از ظهور سوشیانس خلف وعده، دروغ، بىدینى وبىبند و
بارى در عالم گسترش مىیابد، مردم از خداوند دور شده وظلم وفساد عالم را
فرا مىگیرد. این امور، احوال عالم را دگرگون کرده وزمینه را براى ظهور
منجى جهانى فراهم مىآورد وعلائمى که هنگام ظهور اتفاق مىافتد عبارت است
از حادثه عجیب وغریبى در آسمان ظاهر مىشود که دلالت بر آمدن «خردشهر
ایزد» دارد. ملائکه از طرف مشرق ومغرب به اذن او فرستاده مىشوند تا خبرها
واعلانها را به عالم برسانند...».( جاماسبنامه، ص 25.)
ونیز در کتاب
«زند بهمن یسن» مىخوانیم: «...وبعد از آن، سوشیانس عالم را پاک خواهد
نمود، آن گاه قیامت برپا خواهد شد».( زند بهمن یسن، ص 19.)
در همان کتاب در تفسیر کلمه سوشیانس آمده است: «سوشیانس آخرین کسى است که مىآید وزردشت را در عالم نجات خواهد داد».( همان، ص 150.)
ذوالقرنین
«ذوالقرنین» پادشاهی نیکوکار
بود که خداوند در زمین به او قدرتی بسیار داده بود و اسباب و لوازم حکومت و
پیروزی را برایش فراهم کرده بود. او حاکمی نیرومند و عادل بود. فهمیده و
دوراندیش بود و در سرزمین به آبادانی و عمران میپرداخت. او مملکت را به
رشد و ترقی میرساند و مردم را به امنیت و آسایش. با مردم رفتاری نیکو و
مهربانانه داشت و به همین خاطر بود که مردم نیز او را از خود میدانستند و
از او پیروی و اطاعت مینمودند.
وَیَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْرًا ﴿۸۳﴾ إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِن کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا ﴿۸۴﴾ فَأَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۸۵﴾
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا ﴿۸۶﴾ قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّکْرًا ﴿۸۷﴾ وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا ﴿۸۸﴾ ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۸۹﴾ حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا ﴿۹۰﴾ کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا ﴿۹۱﴾ ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۹۲﴾ حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا ﴿۹۳﴾ قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا ﴿۹۴﴾ قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا ﴿۹۵﴾ آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا ﴿۹۶﴾ فَمَا اسْطَاعُوا أَن یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا ﴿۹۷﴾ قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّی فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاء وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا ﴿۹۸﴾ (کهف/ ۸۳ ـ ۹۸)
(ای پیامبر، برخی از کفّار به دسیسهی یهودیان) از تو دربارهی (سرگذشت) ذوالقرنین میپرسند؟ بگو: گوشهای از سرگذشت او را برایتان بازگو خواهم کرد. ما به او در زمین قدرت و حکومت دادیم و وسایل هر چیزی را (که برای رسیدن بدان تلاش میکرد) در اختیارش نهادیم. او هم سبب را پیگیری کرد (و از وسایل خداداد استفاده نمود) تا زمانی که به محل غروب خورشید رسید [منظره غروب] خورشید را چنین یافت که در چشمهای گرم و لجن آلود غروب میکند، و نزد آن قومی را یافت [که فساد و ستم میکردند]. گفتیم: ای ذوالقرنین! یا [این قوم را به کیفر فساد و ستمشان] عذاب میکنی و یا در میانشان شیوهای نیک در پیش میگیری. (از راه الهام) به او گفتیم: ای ذوالقرنین! (یکی از دو کار دربارهی ایشان روا دار،) یا آنان را (در صورت ایمان نیاوردن با کشتن) عذاب میدهی و یا این که نسبت بدیشان خوبی میکنی (و درصورت ایمان آوردن از آنان گذشت مینمایی و به ارشاد ایشان همّت میگماری). (ذوالقرنین بدیشان) گفت: اما کسانی که (بر کفر خود بمانند، بدینوسیله به خود) ستم میکنند. آنان را (در دنیا با کشتن) مجازات خواهیم کرد. سپس در آخرت به سوی پروردگارشان برگردانده میشوند و ایشان را به عذاب شدیدی گرفتار خواهد کرد. و امّا کسانی که ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند (در آخرت) پاداش نیکو خواهند داشت و ما هم (در دنیا دستور سهل و سادهای در حق ایشان صادر مینماییم (و تکالیف طاقتفرسا و مالیات سنگینی بر دوششان نمیگذاریم). سپس از این وسیله استفاده کرد (و برای بازگشت راه مشرق را در پیش گرفت). تا وقتی که به محل طلوع خورشید رسید دید که آفتاب بر مردمانی میتابد که برای حفظ خود از آن، ما پوششی (به نام جامه یا سرپناهی به نام خانه) بهرهی ایشان نکرده بودیم. همانگونه (در حق مردمان مشرق زمین رفتار کرد که دربارهی مردمان مغرب زمین رفتار کرده بود) و ما از آنچه داشت و آنچه میکرد، کاملاً مطلع بودیم. سپس (راه شمال را پیش گرفت و) از وسیله (و ابزار ممکن) سود جست. تا آنگاه که به میان دو کوه رسید و در فراسوی آن دو کوه، گروهی را یافت که هیچ سخنی را نمیفهمیدند (مگر با مشقّت زیاد؛ چرا که از نظر فکری عقبمانده و از لحاظ تمدّن در سطح بسیار پایینی بودند و زبان عجیبی داشتند.) (مردمان آنجا، هنگامی که قدرت و امکانات ذوالقرنین را دیدند، بدو) گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج در این سرزمین تباهکارند (و بر ما تاخت میآورند) آیا برای تو هزینهای معین داریم که میان ما و ایشان سد بزرگ و محکمی بسازی؟ (ذوالقرنین) گفت: آنچه پروردگارم از ثروت و قدرت در اختیار من نهاده است بهتر است (از آنچه شما پیشنهاد میکنید. برای اندوختن اموال نیامدهایم). پس مرا با نیرو یاری دهید تا میان شما و ایشان سد بزرگ و محکمی بسازم. (سپس شروع به کار کرد و گفت:) قطعات بزرگ آهن را برای من بیاورید. (آنگاه دستور چیدن آنها را بر روی یکدیگر صادر کرد) تا کاملا میان دو طرف دو کوه را برابر کرد (و شکاف بین آنها را از آهن پر نمود فرمان داد که بالای آن آتش بیفروزند و) گفت: بدان بدمید، تا وقتی که قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد (و قطعات به هم جوش خورد، سپس) گفت: مس ذوب شده برای من بیاورید (آن را) بر این (سد) بریزم. (سد به قدری بلند و ستبر شد که حملهوران یأجوج و مأجوج) اصلا نتوانستند از آن بالا روند و به هیچوجه نتوانستند نقبی (سوراخ) در آن ایجاد کنند. (هنگامی که بنای سد به پایان رسید، ذوالقرنین شاکرانه) گفت: این (سد) از مرحمت پروردگار من است (و پا برجا میماند، تا خدا بخواهد) و هرگاه وعدهی خدا فرا رسد (او بخواهد آن را خراب کند) آن را ویران و با زمین یکسان میکند و وعدهی پروردگار من حق (و هنگامهی قیامت حتمی) است.
![]()